X
تبلیغات
ادبیات فارسی سال دوم راهنمایی
ادبیات فارسی سال دوم راهنمایی
جمعه بیست و ششم آذر 1389
داستان تدی ...  

تـــدی

در روز اول سال تحصيلى، خانم تامپسون معلّم کلاس پنجم دبستان وارد کلاس شد و پس از صحبت هاى اوليه، مطابق معمول به دانش آموزان گفت که همه آن ها را به يک اندازه دوست دارد و فرقى بين آنها قائل نيست. البته او دروغ مي گفت و چنين چيزى امکان نداشت. مخصوصاً اين که پسر کوچکى در رديف جلوى کلاس روى صندلى لم داده بود به نام تدى استودارد که خانم تامپسون چندان دل خوشى از او نداشت. تدى سال قبل نيز دانش آموز همين کلاس بود. هميشه لباس هاى کثيف به تن داشت، با بچه هاى ديگر نمي جوشيد و به درسش هم نمي رسيد. او واقعاً دانش آموز نامرتبى بود و خانم تامپسون از دست او بسيار ناراضى بود و سرانجام هم به او نمره قبولى نداد و او را رفوزه کرد.

امسال که دوباره تدى در کلاس پنجم حضور مي يافت، خانم تامپسون تصميم گرفت به پرونده تحصيلى سال هاى قبل او نگاهى بياندازد تا شايد به علّت درس نخواندن او پي ببرد و بتواند کمکش کند.

معلّم کلاس اول تدى در پرونده اش نوشته بود: تدى دانش آموز باهوش، شاد و با استعدادى است. تکاليفش را خيلى خوب انجام مي دهد و رفتار خوبى دارد. "رضايت کامل".

معلّم کلاس دوم او در پرونده اش نوشته بود: تدى دانش آموز فوق العاده اى است. همکلاسيهايش دوستش دارند ولى او به خاطر بيمارى درمان ناپذير مادرش که در خانه بسترى است دچار مشکل روحى است.

معلّم کلاس سوم او در پرونده اش نوشته بود: مرگ مادر براى تدى بسيار گران تمام شده است. او تمام تلاشش را براى درس خواندن مي کند ولى پدرش به درس و مشق او علاقه اى ندارد. اگر شرايط محيطى او در خانه تغيير نکند او به زودى با مشکل روبرو خواهد شد.

معلّم کلاس چهارم تدى در پرونده اش نوشته بود: تدى درس خواندن را رها کرده و علاقه اى به مدرسه نشان نمي دهد. دوستان زيادى ندارد و گاهى در کلاس خوابش مي برد.

خانم تامپسون با مطالعه پرونده هاى تدى به مشکل او پى برد و از اين که دير به فکر افتاده بود خود را نکوهش کرد. تصادفاً فرداى آن روز، روز معلّم بود و همه دانش آموزان هدايايى براى او آوردند. هداياى بچه ها همه در کاغذ کادوهاى زيبا و نوارهاى رنگارنگ پيچيده شده بود، بجز هديه تدى که داخل يک کاغذ معمولى و به شکل نامناسبى بسته بندى شده بود. خانم تامپسون هديه ها را سرکلاس باز کرد.. وقتى بسته تدى را باز کرد يک دستبند کهنه که چند نگينش افتاده بود و يک شيشه عطر که سه چهارمش مصرف شده بود در داخل آن بود. اين امر باعث خنده بچه هاى کلاس شد امّا خانم تامپسون فوراً خنده بچه ها را قطع کرد و شروع به تعريف از زيبايى دستبند کرد. سپس آن را همانجا به دست کرد و مقدارى از آن عطر را نيز به خود زد. تدى آن روز بعد از تمام شدن ساعت مدرسه مدتى بيرون مدرسه صبر کرد تا خانم تامپسون از مدرسه خارج شد.. سپس نزد او رفت و به او گفت: خانم تامپسون، شما امروز بوى مادرم را مي داديد.

خانم تامپسون، بعد از خداحافظى از تدى، داخل ماشينش رفت و براى دقايقى طولانى گريه کرد. از آن روز به بعد، او آدم ديگرى شد و در کنار تدريس خواندن، نوشتن، رياضيات و علوم، به آموزش "زندگي" و "عشق به همنوع" به بچه ها پرداخت و البته توجه ويژه اى نيز به تدى مي کرد.

پس از مدتى، ذهن تدى دوباره زنده شد. هر چه خانم تامپسون او را بيشتر تشويق مي کرد او هم سريعتر پاسخ مي داد. به سرعت او يکى از با هوش ترين بچه هاى کلاس شد و خانم تامپسون با وجودى که به دروغ گفته بود که همه را به يک اندازه دوست دارد، امّا حالا تدى محبوبترين دانش آموزش شده بود.

يکسال بعد، خانم تامپسون يادداشتى از تدى دريافت کرد که در آن نوشته بود شما بهترين معلّمى هستيد که من در عمرم داشته ام.

شش سال بعد، يادداشت ديگرى از تدى به خانم تامپسون رسيد. او نوشته بود که دبيرستان را تمام کرده و شاگرد سوم شده است. و باز هم افزوده بود که شما همچنان بهترين معلمى هستيد که در تمام عمرم داشته ام.

چهار سال بعد از آن، خانم تامپسون نامه ديگرى دريافت کرد که در آن تدى نوشته بود با وجودى که روزگار سختى داشته است امّا دانشکده را رها نکرده و به زودى از دانشگاه با رتبه عالى فارغ التحصيل مي شود. باز هم تأکيد کرده بود که خانم تامپسون بهترين معلم دوران زندگيش بوده است.

چهار سال ديگر هم گذشت و باز نامه اى ديگر رسيد. اين بار تدى توضيح داده بود که پس از دريافت ليسانس تصميم گرفته به تحصيل ادامه دهد و اين کار را کرده است. باز هم خانم تامپسون را محبوبترين و بهترين معلم دوران عمرش خطاب کرده بود. امّا اين بار، نام تدى در پايان نامه کمى طولاني تر شده بود: دکتر تئودور استودارد.

ماجرا هنوز تمام نشده است. بهار آن سال نامه ديگرى رسيد. تدى در اين نامه گفته بود که با دخترى آشنا شده و مي خواهند با هم ازدواج کنند. او توضيح داده بود که پدرش چند سال پيش فوت شده و از خانم تامپسون خواهش کرده بود اگر موافقت کند در مراسم عروسى در کليسا، در محلى که معمولاً براى نشستن مادر داماد در نظر گرفته مي شود بنشيند. خانم تامپسون بدون معطلى پذيرفت و حدس بزنيد چکار کرد؟ او دستبند مادر تدى را با همان جاهاى خالى نگين ها به دست کرد و علاوه بر آن، يک شيشه از همان عطرى که تدى برايش آورده بود خريد و روز عروسى به خودش زد.

تدى وقتى در کليسا خانم تامپسون را ديد او را به گرمى هر چه تمامتر در آغوش فشرد و در گوشش گفت: خانم تامپسون از اين که به من اعتماد کرديد از شما متشکرم. به خاطر اين که باعث شديد من احساس کنم که آدم مهمى هستم از شما متشکرم. و از همه بالاتر به خاطر اين که به من نشان داديد که مي توانم تغيير کنم از شما متشکرم.

خانم تامپسون که اشک در چشم داشت در گوش او پاسخ داد: تدى، تو اشتباه مي کنى. اين تو بودى که به من آموختى که مي توانم تغيير کنم. من قبل از آن روزى که تو بيرون مدرسه با من صحبت کردى، بلد نبودم چگونه تدريس کنم.

بد نيست بدانيد که تئودور استودارد هم اکنون در دانشگاه آيوا يك استاد برجسته پزشکى است و بخش سرطان دانشکده پزشکى اين دانشگاه نيز به نام او نامگذارى شده است.

سه شنبه بیست و سوم آذر 1389
فصل چهارم / درس نهم ...  

فصل چهارم

شکفتن

سر به هم آورده دیدم برگ­های غنچه را                            اجتماع دوستان یک­دلم آمد به یاد

(صائب تبریزی)

سر به هم آورده: صمیمی، بسیار نزدیک به هم

گلبرگ­های در هم تنیده­ی  و کنارِ همِ غنچه را دیدم و به یاد جمع صمیمی و یک­دل دوستانم افتادم.


درس نهم

سرمایه­ی خوبان

با ادب باش که تکلیفِ جوانان، ادب است                 

فرقِ مابین بنی­آدم و حیوان، ادب است                     

راحتِ روح زنان، زینت مردان، ادب است

با ادب باش که سرمایه­ی خوبان ادب است

آیه آیه، همه­جا سوره­ی قرآن ادب است

تکلیف: وظیفه                            بنی­آدم: فرزندان آدم، نوع انسان

راحت: آسودگی، آسایش(بین راحت و روح، نوعی جناس ایجاد شده است).

بین (آیه و سوره) نیز مراعات نظیر یا تناسب وجود دارد.

ای جوان! با ادب باش. زیرا مؤدّب بودن وظیفه­ی جوانان است / و تفاوت میان انسان و حیوان، همین باادب بودن اوست / ادب باعث آرامش جانِ زن­ها و زیور و زیبایی مردهاست / همیشه با ادب باش زیرا سرمایه­ی همه­ی خوبان، ادب و پیام­ تمام آیات و سوره­های قرآن، مؤدّب بودن است.

با ادب باش که اندر همه­جا یابی راه

در قیامت نشود روی سفید تو سیاه

همچو یوسف به سرِ تخت برآیی از چاه

با ادب باش که سرمایه­ی خوبان ادب است

آیه آیه، همه­جا سوره­ی قرآن ادب است

اندر: کاربرد کهن حرف اضافه(در)                سفید و سیاه: آرایه­ی تضاد دارد            

روی سفید، کنایه از کنایه از سربلندی و افتخار          روسیاهی، کنایه از شرمندگی و شرمساری و خجلت است.

مصراع سوم بند دوم، تلمیحی است به داستان حضرت یوسف، که از زندان بیرون آمد و عزیز مصر شد.

با ادب باش تا به همه جا برسی / و در روز قیامت، شرمنده نباشی / و مثل حضرت یوسف از عمق چاه(بدبختی) درآیی و به تخت پادشاهی(خوش­بختی و سعادت) برسی. / همیشه با ادب باش زیرا سرمایه­ی همه­ی خوبان، ادب و پیام­ تمام آیات و سوره­های قرآن، مؤدّب بودن است.

گر تو خواهی که دلت در دو جهان شاد شود

همه­کس از سخنت خرّم و دلشاد شود

خاطرت یک­سره از رنج و غم آزاد شود

با ادب باش که سرمشق جوانان ادب است

آیه آیه، همه­جا سوره­ی قرآن ادب است

یک­سره: کامل، تماماً             دل­شاد: شادمان، با نشاط

اگر می­خواهی که در هر دو جهان شادمان باشی، / و همه­ی کارها و حرف­هایت شاد و با نشاط شوند/ و فکر و ذهنت کاملاً از غم و اندوه، آزاد باشد، / همیشه با ادب باش زیرا سرمایه­ی همه­ی خوبان، ادب و پیام­ تمام آیات و سوره­های قرآن، مؤدّب بودن است.

بی­ادب می­شود از فیض الهی، محروم

خویش را می­کند از جهل و شقاوت، معدوم

از احادیث و روایات به ما شد معلوم

شرف و منزلت مردِ سخن­دان ادب است

آیه آیه، همه­جا سوره­ی قرآن، ادب است

مصراع اوّل، تلمیح به ابیاتی از مثنوی و معنوی« بی­ادب تنها نه خود را داشت بد            بلکه آتش در همه آفاق زد»دارد

فیض: عطا، بخشش              جهل: نادانی                    شقاوت: بدبختی، تیره­روزی

معدوم: نابود                       شرف: آبرو، اعتبار               منزلت: مقام و مرتبه، درجه

ساختمان فعل در مصراع دوم بند چهارم،«معدوم می­کند» مرکّب است.         محروم: بی­نصیب

انسان بی­ادب از لطف و بخشش خداوند محروم می­شود/ و خود را با نادانی و بدبختی بی­نصیب می­کند / از مفهوم آیات و روایات چنین برمی­آید که ارزش و مقام هر انسانِ سخنوری، ادب است/ و پیام­ تمام آیات و سوره­های قرآن، مؤدّب بودن است.

گشت از علم و ادب، مذهب اسلام، عیان

شرح این مسئله امروز نگنجد به بیان

«خوش بُود گر محکِ تجربه آید به میان»

محکِ خالص کافر، زِ مسلمان، ادب است

آیه آیه، همه­جا سوره­ی قرآن، ادب است

مذهب: آیین، راه، طریق             عیان، آشکار            تجربه: آزمایش                کافر و مسلمان: آرایه­ی تضاد

مِحک: ابزارِ سنجش، معیار ارزیابی. سنگی که با آن عیارِ طلا و نقره را تعیین می­کنند.

تعریف تضمین: اگر شاعر یا نویسنده در بین شعر یا نوشته­ی خود، از شعر یا نوشته­ی دیگران به صورت عینی استفاده کند، معمولاً آن را در داخل گیومه«» می­آورد تا به این استفاده اشاره کرده باشد. به این نوع از استفاده­ از شعر یا نوشته­ی دیگران، «تضمین» می­گویند.

دین اسلام به خاطرِ علم و ادب مسلمانان برجسته و آشکار شده­ و شرح این موضوع در قالب کلمات نمی­گنجد و/ بهتر است که ازمایشی به میان آید(تا ببینیم که ادب، بهترین چیز است)/ وسیله­ی سنجش و شناخت مسلمان از نامسلمان، ادبِ اوست./ پیام­ تمام آیات و سوره­های قرآن، مؤدّب بودن است.

مرد را معرفت و علم و ادب می­باید

روح را لذّتِ تفریح و طرب می­باید

گرچه در کسبِ هنر، رنج و تعب می­باید

آن که هر مشکلی از وی شود آسان، ادب است

آیه آیه، همه­جا سوره­ی قرآن، ادب است.

مرد را: برای مرد(را در این­جا حرف اضافه است)          کسب: به دست آوردن      می­باید: لازم است، ضروری است

تفریح: سرگرمی، شادی و نشاط                           طرب: شادی، شادمانی       تَعب: رنج، سختی، دشواری

«تفریح و طرب» و «رنج و تعب» آرایه­ی تضاد دارند.                «مشکل و آسان» نیز تضاد دارند.

انسان باید علم و ادب و معرفت و / روح انسان نیز باید تفریح، شادی و نشاط داشته باشد / اگرچه برای هر کار و هنری باید رنج و سختی کشید / ولی آن­چه که هر مشکلی را آسان می­سازد، ادب انسان است. 

نسیم شمال


قالب شعری «ترجیع بند»

ترجیع بند از چند قطعه شعر تشکیل شده است که هر کدام از این قطعه شعرها دارای قافیه و وزن یکسان هستند و در آخر هر رشته شعر یک بیت یکسان با قافیه ای جداگانه تکرار می شود. بهترین ترجیع بندهای مربوط به سعدی ، هاتف و فرخی است. از ترجیع بندهای معروف ادبی فارسی ترجیع بند هاتف است که بیت ترجیع آن این است:

که یکی هست و هیچ نیست جز او                     وحده لا اله الا هو

نمونه ای از دیوان سعدی:

دردا که به لب رسید جانم                         آوخ که ز دست شد عنانم

کس دید چو من ضعیف هرگز                    کز هستی خویش در گمانم

پروانه ام اوفتان و خیزان                          یکبار بسوز و وارهانم

گر لطف کنی به جای اینم                         و رجور کنی سرای آنم

بنشینم و صبر پیش گیرم                         دنباله کار خویش گیرم

زان رفتن و آمدن چگویم                         می آیی و می روم من از هوش

یاران به نصیحتم چه گویند                        بنشین و صبور باش و مخروش

ای خام، من این چنین در آتش                  عیبم مکن ار برآورم جوش

تا جهد بود به جان بکوشم                         و آنگه به ضرورت از بن گوش

بنشینم و صبر پیش گیرم                          دنباله ی کار خویش گیرم

ای بر تو قبای حسن چالاک                         صد پیرهن از جدائیت چاک

پیشت به تواضع است گویی                     افتادن آفتاب بر خاک

ما خاک شویم و هم نگردد                       خاک درت از جبین ما پاک

مهر از تو توان برید هیهات                      کس بر تو توان گزید حاشاک

بنشینم و صبر پیش گیرم                        دنباله ی کار خویش گیرم

توضیح: به علت طولانی بودن ترجیع بند تنها قسمتهایی از آن انتخاب شده است که نشان دهنده ساختار شعری ترجیع بند باشد.


درس نهم

منتظران برگ­های غنچه- اجتماع دوستان صائب تبریزی- سرمایه­ی خوبان- تکلیف جوانان- بنی­آدم و حیوان- فرق مابین- راحت روح- زینت مردان- خرّم و دل­شاد- خاطرِ آزاد- سرمشق جوانان- فیض الهی- نابود و معدوم- جهل و شقاوت- احادیث و روایات- آشکار و معلوم- مرد سخن­دان- شرف و منزلت- مذهب اسلام- علم عیان- شرح مسأله- محک تجربه معرفت و ادب - لذّت تفریح و طرب رنج و تعب- توفیق ادب- لطف رب- همه­ی آفاق- مترادف و متضاد ترجیع­بند و ترکیب­بند نوحه­ها و ترانه­ها پول خرد سیّدالشّهدا- امیرالمؤمنین مضافٌ­الیه- بالاخره.

دوشنبه بیست و دوم آذر 1389
سخنرانی واقعا جالب استیو جابز مدیرعامل و موسس اپل(apple) ...  

چند وقت پیش یک سخنرانی واقعا جالباز استیو جابز مدیرعامل و موسس اپل ، پیکسار و ... دیدم که سال ۲۰۰۵ در دانشگاه استنفورد انجام داده. دیدنش را از دست ندید!

من امروز خیلی خوشحالم که در مراسم فارغ التحصیلی شما که در یکی از بهترین دانشگاه هاي دنیا درس می خوانید هستم. من هیچ وقت از دانشگاه فارغ التحصیل نشده ام. امروز می خواهم داستان زندگی ام را برایتان بگویم. خیلی طولانی نیست و سه تا داستان است.

اولین داستان مربوط به ارتباط اتفاقات به ظاهر بی ربط زندگی هست.

من بعد از شش ماه از شروع دانشگاه در کالج رید ترك تحصیل کردم ولی تا حدود یک سال و نیم بعد از ترك تحصیل تو دانشگاه می آمدم و می رفتم و خب حالا می خواهم براي شما بگویم که من چرا ترك تحصیل کردم. زندگی و مبارزه ي من قبل از تولدم شروع شد. مادر بیولوژیکی من یک دانشجوي مجرد بود که تصمیم گرفته بود مرا در لیست پرورشگاه قرار بدهد که یک خانواده مرا به سرپرستی قبول کند. او شدیداً اعتقاد داشت که مرا یک خانواده با تحصیلات دانشگاهی باید به فرزندي قبول کند و همه چیز را براي این کار آماده کرده بود.یک وکیل و زنش قبول کرده بودند که مرا بعد از تولدم ازمادرم تحویل بگیرند و همه چیز آماده بود تا اینکه بعد از تولد من این خانواده گفتند که پسر نمی خواهند و دوست دارند که دختر داشته باشند. این جوري شد که پدر و مادر فعلی من نصف شب یک تلفن دریافت کردند که آیا حاضرند مرا به فرزندي قبول کنند یا نه و آنان گفتند که حتماً. مادر بیولوژیکی من بعداً فهمید که مادر من هیچ وقت از دانشگاه فارغ التحصیل نشده و پدر من هیچ وقت دبیرستان را تمام نکرده است. مادر اصلی من حاضر نشد که مدارك مربوط به فرزند خواندگی مرا امضا کند تا اینکه آن ها قول دادند که مرا وقتی که بزرگ شدم حتماً به دانشگاه بفرستند. این جوري شد که هفده سال بعدش من وارد کالج شدم و به خاطر این که در آن موقع اطلاعاتم کم بود دانشگاهی را انتخاب کردم که شهریه ي آن تقریباً معادل دانشگاه استنفورد بود و پس انداز عمر پدر و مادرم را به سرعت براي شهریه ي دانشگاه خرج می کردم بعد از شش ماه متوجه شدم که دانشگاه فایده ي چندانی برایم ندارد. هیچ ایده اي که می خواهم با زندگی چه کار کنم و دانشگاه چه جوري می خواهد به من کمک کند نداشتم و به جاي این که پس انداز عمر پدر و مادرم را خرج کنم ترك تحصیل کردم ولی ایمان داشتم که همه چیز درست می شود. اولش یک کمی وحشت داشتم ولی الآن که نگاه می کنم می بینم که یکی از بهترین تصمیم هاي زندگی من بوده است. لحظه اي که من ترك تحصیل کردم به جاي این که کلاس هایی را بروم که به آن ها علاقه اي نداشتم شروع به کارهایی کردم که واقعاً دوستشان داشتم. زندگی در آن دوره خیلی براي من آسان نبود. من اتاقی نداشتم و کف اتاق یکی از دوستانم می خوابیدم. قوطی هاي خالی پپسی را به خاطر پنج سنت پس می دادم که با آن ها غذا بخرم. بعضی وقت ها هفت مایل پیاده روي می کردم که یک غذاي مجانی توي کلیسا بخورم. غذا هایشان را دوست داشتم. من به خاطر حس کنجکاوي و ابهام درونی ام تو راهی افتادم که تبدیل به یک تجربه ي گران بها شد. کالج رید آن موقع یکی از بهترین تعلیم هاي خطاطی را تو کشور می داد. تمام پوستر هاي دانشگاه با خط بسیار زیبا خطاطی می شد و چون از برنامه ي عادي من ترك تحصیل کرده بودم، کلاس هاي خطاطی را برداشتم. سبک آن ها خیلی جالب، زیبا، هنري و تاریخی بود و من خیلی از آن لذت می بردم. امیدي نداشتم که کلاس هاي خطاطی نقشی در زندگی حرفه اي آینده ي من داشته باشد ولی ده سال بعد از آن کلاس ها موقعی که ما داشتیم اولین کامپیوتر مکینتاش را طراحی می کردیم تمام مهارت هاي خطاطی من دوباره تو ذهن من برگشت و من آن ها را در طراحی گرافیکی مکینتاش استفاده کردم. مک اولین کامپیوتر با فونت هاي کامپیوتري هنري و قشنگ بود. اگر من آن کلاس هاي خطاطی را آن موقع برنداشته بودم مک هیچ وقت فونت هاي هنري الآن را نداشت. هم چنین چون که ویندوز طراحی مک را کپی کرد، احتمالاً هیچ کامپیوتري این فونت را نداشت. خب می بینید آدم وقتی آینده را نگاه می کند شاید تأثیر اتفاقات مشخص نباشد ولی وقتی گذشته را نگاه می کند متوجه ارتباط این اتفاق ها می شود. این یادتان نرود شما باید به یک چیز ایمان داشته باشید، به شجاعتتان، به سرنوشتتان، زندگی تان یا هر چیز دیگري. این چیزي است که هیچ وقت مرا نا امید نکرده است و خیلی تغییرات در زندگی من ایجاد کرده است.

داستان دوم من در مورد دوست داشتن و شکست است.

من خرسند شدم که چیزهایی را که دوستشان داشتم خیلی زود پیدا کردم. من و همکارم هواز شرکت اپل را درگاراژ خانه ي پدر و مادرم وقتی که من فقط بیست سال داشتم شروع کردیم ما خیلی سخت کار کردیم و در مدت ده سال اپل تبدیل شد به یک شرکت دو بیلیون دلاري که حدود چهارهزار نفر کارمند داشت. ما جالب ترین مخلوق خودمان را به بازار عرضه کرده بودیم؛ مکینتاش. یک سال بعد از درآمدن مکینتاش وقتی که من فقط سی ساله بودم هیأت مدیره ي اپل مرا از شرکت اخراج کرد. چه جوري یک نفر می تواند از شرکتی که خودش تأسیس می کند اخراج شود، خیلی ساده. شرکت رشد کرده بود و ما یک نفري را که فکر می کردیم توانایی خوبی براي اداره ي شرکت داشته باشد استخدام کرده بودیم. همه چیز خیلی خوب پیش می رفت تا این که بعد از یکی دو سال در مورد استراتژي آینده ي شرکت من با او اختلاف پیدا کردم و هیأت مدیره از او حمایت کرد و من رسماً اخراج شدم. احساس می کردم که کل دستاورد زندگی ام را از دست داده ام. حدود چند ماهی نمی دانستم که چه کار باید بکنم. من رسماً شکست خورده بودم و دیگر جایم در سیلیکان ولی نبود ولی یک احساسی در وجودم شروع به رشد کرد. احساسی که من خیلی دوستش داشتم و اتفاقات اپل خیلی تغییرش نداده بودند. احساس شروع کردن از نو. شاید من آن موقع متوجه نشدم اخراج از اپل یکی از بهترین اتفاقات زندگی من بود. سنگینی موفقیت با سبکی یک شروع تازه جایگزین شده بود و من کاملاً آزاد بودم. آن دوره از زندگی من پر از خلاقیت بود. در طول پنج سال بعد یک شرکت به اسم نکست تأسیس کردم و یک شرکت دیگر به اسم پیکسار و با یک زن خارق العاده آشنا شدم که بعداً با او ازدواج کردم. پیکسار اولین ابزار انیمیشن کامپیوتر دنیا را به اسم توي استوري به وجود آورد که الآن موفقترین استودیوي تولید انیمیشن در دنیا ست. دریک سیر خارق العاده ي اتفاقات، شرکت اپل نکست را خرید و این باعث شد من دوباره به اپل برگردم و تکنولوژي ابداع شده در نکست انقلابی در اپل ایجاد کرد. من با زنم لورن زندگی بسیار خوبی را شروع کردیم. اگر من از اپل اخراج نمی شدم شاید هیچ کدام از این اتفاقات نمی افتاد. این اتفاق مثل داروي تلخی بود که به یک مریض می دهند ولی مریض واقعاً به آن احتیاج دارد. بعضی وقت ها زندگی مثل سنگ توي سر شما می کوبد ولی شما ایمانتان را از دست ندهید. من مطمئن هستم تنها چیزي که باعث شد من در زندگی ام همیشه در حرکت باشم این بود که من کاري را انجام می دادم که واقعاً دوستش داشتم.

داستان سوم من در مورد مرگ است.

من هفده سالم بود یک جایی خواندم که اگر هر روز جوري زندگی کنید که انگار آن روز آخرین روز زندگی تان باشد شاید یک روز این نظر به حقیقت تبدیل بشود. این جمله روي من تأثیر گذاشت و از آن موقع به مدت سی و سه سال هر روز وقتی که من توي آینه نگاه می کنم از خودم می پرسم اگر امروز آخرین روز زندگی من باشد آیا باز هم کارهایی را که امروز باید انجام بدهم، انجام می دهم یا نه. هر موقع جواب این سؤال نه باشد من می فهمم تو زندگی ام به یک سري تغییرات احتیاج دارم. به خاطر داشتن این که بالآخره یک روزي من خواهم مرد براي من به یک ابزار مهم تبدیل شده بود که کمک کرد خیلی از تصمیم هاي زندگی ام را بگیرم چون که تمام توقعات بزرگ از زندگی، تمام غرور، تمام شرمندگی از شکست، در مقابل مرگ رنگی ندارند. حدود یک سال قبل دکترها تشخیص دادند که من سرطان دارم. ساعت هفت و سی دقیقه ي صبح بود که مرا معاینه کردند و یک تومور توي لوزالمعده ي من تشخیص دادند. من حتی نمی دانستم که لوزالمعده چی هست و کجاي آدم قرار دارد ولی دکترها گفتند این نوع سرطان غیرقابل درمان است و من بیشتر از سه ماه زنده نمی مانم. دکتر به من توصیه کرد

به خانه بروم و اوضاع را رو به راه کنم. منظورش این بود که براي مردن آماده باشم و مثلاً چیزهایی که در مورد ده سال بعد قرار بود به بچه هایم بگویم در مدت سه ماه به آن ها یادآوري بکنم. این به این معنی بود که براي خداحافظی حاضر باشم. من با آن تشخیص تمام روز دست و پنجه نرم کردم و سر شب روي من آزمایش اپتیک انجام دادند. آن ها یک آندوسکوپ را توي حلقم فرو کردند که از معده ام می گذشت و وارد لوزالمعده ام می شد. همسرم گفت که وقتی دکتر نمونه را زیر میکروسکوپ گذاشت بی اختیار شروع به گریه کردن کرد چون که او گفت که آن یکی از کمیاب ترین نمونه هاي سرطان لوزالمعده است و قابل درمان است. مرگ یک واقعیت مفید و هوشمند زندگی است. هیچ کس دوست ندارد که بمیرد حتی آن هایی که می خواهند بمیرند و به بهشت وارد شوند. ولی با این وجود مرگ واقعیت مشترك در زندگی همه ي ما ست. شاید مرگ بهترین اختراع زندگی باشد چون مأمور ایجاد تغییر و تحول است. مرگ کهنه ها را از میان بر می دارد و راه را براي تازه ها باز می کند. یادتان باشد که زمان شما محدود است، پس زمانتان را با زندگی کردن تو زندگی بقیه هدر ندهید. هیچ وقت توي دام غم و غصه نیافتید و هیچ وقت نگذارید که هیاهوي بقیه صداي درونی شما را خاموش کند و از همه مهمتر این که شجاعت این را داشته باشید که از احساس قلبی تان و ایمانتان پیروي کنید. موقعی که من سن شما بودم یک مجله ي خیلی خواندنی به نام کاتالوگ کامل زمین منتشر می شد که یکی از پرطرفدارترین مجله هاي نسل ما بود این مجله مال دهه ي شصت بود که موقعی که هیچ خبري از کامپیوترهاي ارزان قیمت نبود تمام این مجله با دستگاه تایپ و قیچی و دوربین پولوراید درست می شد. شاید یک چیزي شبیه گوگل الآن ولی سی و پنج سال قبل از این که گوگل وجود داشته باشد. در وسط دهه ي هفتاد آن ها آخرین شماره از کاتالوگ کامل زمین را منتشر کردند. آن موقع من سن الآن شما بودم و روي جلد آخرین شماره ي شان یک عکس از صبح زود یک منطقه ي روستایی کوهستانی بود. از آن نوعی که شما ممکن است براي پیاده روي کوهستانی خیلی دوست داشته باشید. زیر آن عکس نوشته بود

stay hungry stay foolish

این پیغام خداحافظی آن ها بود وقتی که آخرین شماره را منتشر می کردند

stay hungry stay foolish

این آرزویی هست که من همیشه در مورد خودم داشتم و الآن وقت فارغ التحصیلی شما آرزویی هست که براي شما می کنم

 

 

چهارشنبه هفدهم آذر 1389
سوالات آذرماه ...  

1.معنی ساده و روان ابیات را بنویسید:

الف) دارایِ دو گیتی، ملِکُ العرش، خدایی                             کاو را نه نیاز است و نه انباز و نه همتا

ب) نه محقّق بُود نه دانشمند                                          چارپایی بر او کتابی چند

2. جواب کوتاه بدهید:

-                      در کدام جمع، شکل مفرد کلمه تغییر کرده یا می شکند؟

-                      به«چکیده، عصاره و خلاصه ی افکار و اندیشه های بلند در قالب جملات کوتاه و زیبا» چه می گویند؟

-                      به بهترین بیت قصیده و مثنوی چه می گویند؟

3. متن زیر را با تبدیل ضمیر«من» به «او» بازنویسی کنید:

من با خود عهد بسته ام هر روز کتاب تازه ای بخوانم. نکته ای تازه کشف کنم و ذهن  و اندیشه ام را در افق های دور پرواز دهم. من نمی خواهم و نمی گذارم یأس قدم در قلبم بگذارد.

4. جای خالی را پر کنید:

- سر به هم آورده دیدم برگ های غنچه را                      .............................................................................................

-  .............................................................................................                               آن چه نادیدنی است، آن بینی

- گهر بی هنر، زار و خوار است و سست                         .............................................................................................

- ده روزه مهر گردون افسانه است و افسون                 .............................................................................................

5. معنی مناسب هر واژه را بنویسید.

منحصر:                      تقریر:               معدوم:                                     تعب:                                 موقّر:

تمثال:              چابک:            نژند:                          ظفرمند:                        بدیع:

6. زمان و شخص فعل های زیر را مانند مثال،  بنویسید.

می دانم                                       خوانده اند                             گفته باشم                           برخاستیم

برخیزد                                          می خواهند                             خواهم شنید

7. در بیت«برق از شوق که می خندد بدین سان قاه قاه  **  ابر از هجر که می گرید بدین سان زاز زاز» کدام آرایه وجود ندارد؟

1)تضاد0              2) تشخیص0                  3) تلمیح0                 4) مراعات نظیر0

8. کدام یک از آرایه های زیر موجب خیال انگیزی کلام ادبی می شود؟

1) تلمیح0                   2) تشخیص0                3) تضمین0                4) تضاد0

9. کدام آرایه در ارتباط با بیت زیر درست است؟

شرح این مسأله امروز نگنجد به بیان              «خوش بود گر محک تجربه آید به بیان»

1) تلمیح0            2) تشخیص0             3) مراعات نظیر0                 4) تضمین0

10. تعریف زیر در ارتباط با کدام گزینه  از«قالب های شعری» درست است:

این قالب دارای چند بند است که بیت یا مصراعی تکراری آن ها را به هم پیوند می دهد.

1) مثنوی0              2) قصیده0               3) ترجیع بند0                 4) غزل0

 

 

11. کدام آرایه در ارتباط با بیت زیر درست تر به نظر می رسد؟

دارای دو گیتی، ملک العرش، خدایی                           کاو را نه نیاز است و نه انباز و نه همتا

1) تضمین0             2) تلمیح0                 3) تضاد0              4) تشخیص0

12. کدام گزینه برای«رکن سوم/وجه شبه» بیت زیر درست است؟

دلم غنچه وار از غريبي گرفت                                نسيمي نيامد به مهماني ام

1) وار0                    2) غریبی0                 3) غنچه0               4) گرفتگی0

13. کدام گزینه برای«رکن دوم/ مشبّهٌ به» بیت زیر درست است؟

در خويش فرو ريخته ام زرد، چو پاييز                             با ذائقه اي تلخ و دمي سرد چو پاييز

1) تلخ و سرد0                  2) خویش0           3) فرو ریختن0                  4) پاییز0

14. کدام گزینه می تواند در تشبیه حذف شود؟

1) مشبّه(رکن 1)0                                                  2) مشبّهٌ به و ادات تشبیه(رکن 2 و 4)0

3) وجه شبه و ادات تشبیه(رکن 3 و 4)0                       4) مشبّه و مشبّهٌ به(رکن 1 و 2)0

15. جمع مکسّر واژه های«مسأله- خُلق- جامعه» به ترتیب در کدام گزینه درست است؟

1) سؤالات- اخلاقیّات- اجتماعات 0                 2) مسؤلان- خلایق- مجامع 0

3) سؤال- مجموع- جامع 0                           4) مسائل- اخلاق- جوامع 0

16. کدام گروه از کلمات با هم مترادف نیستند؟

1) قاه قاه- زار زار 0            2) رنج - تعب0            3) ناب - خالص0         4) هجر - فراق0

17. در کدام یک از امثال زیر تلمیح به کار رفته است؟

1) آب دست یزید افتاده است 0                   2) آب از آب تکان نمی خورد 0

3) آب از سرچشمه گل آلود است 0               4) ... آب از دستش نمی چکد 0

18. از میان فعل های زیر کدام«گذرا» و کدام«ناگذر» است؟

1) آمدیم ....................        2) دیدیم ................      3) نشستند .................      4) برداشتیم ...................

19. کتاب های زیر از کدام نویسندگان هستند؟                    

جامع التّواریخ                                                                            منشآت                      

تنت به نازِ طبیبان نیازمند مباد                         وجود نازکت آزرده ی گزند مباد        

سلامت همه آفاق در سلامتِ توست                                          به هیچ عارضه شخصِ تو دردمند مباد         (حافظ)


و برای دسترسی به نمونه سوالات تستی ادامه ی مطلب را کلیک کنید


... ادامه مطلب
دوشنبه هشتم آذر 1389
درس هشتم ...  

درس هشتم

                                                     نگارنده­ی زیبا

بینی چه رقم­های شگرف است و دل­آرا                     بر صفحه­ی هستی زِ خداوند تعالی؟

رقم: نقش و نگار، خط و نوشته (راقم و مرقوم از هم­خانواده­های آن است).

شگرف: خوب و زیبا، نیکو              تعالی: بلندمرتبه.           دل­آرا: محبوب و دل­پسند

صفحه­ی هستی: ترکیب اضافی(اضافه­ی تشبیهی)

معنی: آیا می­بینی که خداوند بلندمرتبه بر صفحه­ی کتابِ هستی، چه نوشته­های زیبا و دل­پسندی را نوشته­است؟

دارای دو گیتی، ملکُ­العرش، خدایی                    کاو را نه نیاز است و نه انباز و نه همتا

ملک: پادشاه، فرمان­روا                                  عرش: جایگاه خداوند در آسمان­ها

انباز: شریک، همتا، (انباز- هنباز- همباز- همبازی)                       همتا: همانند، نظیر

گیتی: جهان                                                  ملک­العرش: فرمان­روای آسمان­ها                      

بیت دوم این غزل، تلمیح به آیات زیر از سوره­ی توحید دارد: 1) الله الصّمد(او بی­نیاز است)    2) وحده لا شریک له(خداوند شریکی ندارد)       3) ولم یکن له کفواً احد(او همتایی ندارد)

معنی: مالک و پروردگار دو جهان و فرمان­روای آسمان­ها که هیچ نیاز و شریک و همانندی ندارد.

هر نوع کند نقش و خود از نقش منزّه                      هر جنس کند جفت و خود از جفت مبرّا

نقش کردن: آفریدن، خلق کردن(تلمیح به «خَلَقَکُم اَطواراً» آیه­ی قرآن دارد)

منزّه: پاک شده از آلودگی­ها تلمیح به «سُبحان­الله»)          جفت: زوج   جفت کردن: زوج آفریدن، زوج خلق کردن.

مبرّا: تبرئه شده، پاک شده از عیب(تلمیح به «و لم یکن له صاحبه».

معنی: خدایی که صورت­های گوناگون نقش می­زند و خودش از هر نوع شکل و رنگی پاک است و برای هر موجودی زوج و شریکی می­آفریند، در حالیکه خودش پاک و تنهاست.

هم کارگهی همچو زمین ساخته معمور                   هم بارگهی همچو فلک ساخته بر پا

کارگه: مخفّف کارگاه، محل کار کردن          معمور:آبادان، آباد(با واژه­های«عمارت و معمار» هم­خانواده است.

بارگه: مخفّف بارگاه: خیمه، کاخ        فلک: آسمان       برپا ساختن: آفریدن    زمین و فلک: آرایه­ی تقابل             

هم کارخانه­ی آبادی مانند زمین را برای تلاش و آرامش انسان خلق کرده­است و هم آسمان بلند را مانند خیمه­ای برافراشته است.

چه زشت و چه زیبا، همه نقش قلمِ اوست               نی نی، نکند زشت نگارنده­ی زیبا

زشت و زیبا: آرایه­ی تضاد              نی­نی: نه، نه(قید نفی و انکار)

نگارنده: نقاش، نویسنده(آفریدگار)

معنی: پدیده­های دنیا، از خوب و بد، همه آفریده­ی خداوند است. نه، نه(اشتباه گفتم) نقاشی که خود زیباست، تصویر زشت خلق نمی­کند.

وصال شیرازی


صورتگر ماهر

راستی را کس نمی­داند که در فصل بهار                       از کجا گردد پدیدار این همه نقش و نگار؟

راستی را: به راستی         پدیدار: آشکار، پیدا، عیان               نقش و نگار: تصاویر رنگارنگ، صورت­های متنوع

به راستی هیچ کس نمی­داند که در فصل بهار، این همه نقش و نگار زیبا از کجا پیدا می­شوند؟

عقل­ها حیران شود، کز خاک تاریک نژند                       چون برآید این­همه گل­های نغزِ کام­کار؟

حیران: متحیّر، متعجّب، سرگشته                نژند: تیره، غمگین، اندوهگین، سرد و نمناک

برآید: می­روید، رشد می­کند                  نغز: خوب، نیکو          کامکار: خوش­بخت، کامروا، دل­پسند

عقل انسان شگفت زده می­ماند که چگونه از خاک تیره­ی سرد و بی­روح این همه گل­های خوب و دل­پسند می­روید؟

چون نپرسی کاین تماثیل از کجا آمد پدید؟                چون نجویی کاین تصاویر از کجا شد آشکار؟

تماثیل: جمع مکسّر تمثال      تمثال: شکل و تصویر، مجسّمه    

چرا از خودت نمی­پرسی که این­همه شکل و تصویر از کجا پیدا و پدیدار می­شود؟

برق از شوقِ که می­خندد بدین­سان قاه­قاه                   ابر از هجرِ که می­گرید بدین­سان زار زار؟

آرایه­ی تضاد در :(شوق و هجر/ می­خندد و می­گرید/ قاه­قاه و زار زار)

آرایه­ی مراعات نظیر در:(ابر- برق / خنده گریه)

آرایه­ی انسان­انگاری در: (برق قاه قاه می­خندد / ابر زاز زاز می­گرید)

برق آسمان از اشتیاق دیدار چه کسی این گونه قهقهه می­زند و ابر از غم دوری چه کسی این گونه زاز می­زند؟

کیست آن صورتگر ماهر که بی­تقلیدِ غیر                    این همه صورت برد بر صفحه­ی هستی به کار؟

صورتگر: نقاش            صفحه­ی هستی: ترکیب اضافی(اضافه­ی تشبیهی)   عالم هستی به صفحه­ی نقاشی تشبیه شده است.                 بی­تقلید غیر: بدون پیروی از دیگران              ماهر: زبر دست، چیره دست

آن نقّاش ماهری که این همه تصاویر تازه و زیبا را بر صفحه­ی هستی به کار بسته است، چه کسی است؟

قاآنی شیرازی


قصيده

قصيده شعري است كه مصرع اول و تمام مصرع‌هاي روج آن داراي قافيه واحد باشد؛ يعني اولين بيت آن مصرع باشد. بيت اول را مطلع و بيت آخر آن را مقطع مي‌نامند. قصيده پيش از ظهور اسلام به‌نام چكامه معروف بود.

تعداد ادبيات قصيده از بيست و گاه تا دويست بيت مي‌باشد. حد متوسط تعداد ابيات قصايد معمولاً بين بيست تا هفتاد يا هشتاد بيت است. گرچه قصيده‌هايي در 17 بيت هم سروده شده است اما به ندرت قصيده‌اي در 150 تا 170 بيت ديده شده است.

اگر قافيه قصيده‌اي، داراي رديف نيز باشد، آن را قصيده مردّف مي‌نامند. چنان‌چه بيت مطلع از ظرافت و نيكويي خاصي بهره برد و موجب ايجاد رغبت در شنونده گردد، مي‌گويند قصيده داراي حسن مطلع يا حسن ابتداست و نيز اگر بيت مقطع چنين باشد و در ذهن مخاطب خاطره شيريني از شعر به يادگار نهد، گويند داراي حسن مقطع يا حسن ختام است.

قصيده از اقسام مهم شعر فارسي است که سرايش آن دلالت بر توان شاعر دارد چه سرودن بيش از 20 يا 30 بيت به يك وزن و قافيه و در يك موضوع نشان از طبع تواناي شاعر است.

قصيده معمولاً براي مدح، ذم، موعظه، شكايت، مرثيه و تعزيت، و گاه مسائل اخلاقي و اجتماعي و عرفاني را دربر مي‌گيرد و در موارد بسيار به توصيف انبياء و اولياي دين اختصاص يافته است. فرخي سيستاني، منوچهري دامغاني، سنائی، عطار نيشابوري، سعدي، مولوي، ناصر خسرو قبادیانی، پروين اعتصامي و ملك الشعراي بهار از جمله قصيده سرايان نامي شعر فارسي هستند.

ساختار قصيده:

در سرايش قصيده، معمولاً شاعر ابتدا براي آماده نمودن و ذهن مخاطب و جهت درك بهتر مقصود وي، ابياتي را در ذكر سجاياي محبوب يا تعريف و توصيف مناظر طبيعي مانند بهار و پائيز غروب و طلوع و دشت و دمن مي‌آورد كه در واقع به منزله مقدمه و پيش درآمد قصيده است كه اصطلاحاً به آن تشبيب يا نسيب هم مي‌گويند و چون در غزل نيز اين گونه است به اين مقدمه تغزّل هم گفته مي‌شود.

پس از تشبيب، شعر با بياني لطيف و تخيلي قوي به اصل مقصود خود مي‌پردازد اين بيت را كه در آن گريز به مقصود اصلي صورت مي‌گيرد «بيت تخلص و بيت خروج» مي‌نامند. صفت حسن تخلص در نوع قصايد معمول است.

نام‌گذاري قصيده:

أ) از جهت رديف و قافيه: چنان‌چه واژه قافيه قصيده‌ مبتني بر الف باشد آن را قصيده الفي مبتني بر ب باشد آن را قصيده بائي یا بائیه گويند و بر همين منوال است در تمامي حروف الفبا.

ب) از نظر پيش درآمد: اگر تشبيب قصيده درباره بهار يا خزان باشد، آن را بهاريه يا خزايند و امثال آن نام نهند.

ج) از جهت موضوع اصلي: چنان‌چه قصيده در مدح يا ذم كسي سروده شود آن را مدحيه يا ذميه و امثال آن مي‌نامند.

تخلص

در پايان قصيده، شاعر نام، كنيه يا لقب خود را نيز مي‌آورد كه بدان تخلص مي‌گويند.

شريطه

دعايي نيز در انتهاي قصيده به درگاه الهي عرضه مي‌شود و شامل سعادت ابدي و جاودانه براي محبوب است و آن را دعاي تأييد يا شريطه نام مي‌نهند.


منابع:

 1- همايي، جلال الدين؛ فنون بلاغت و صناعات ادبي، تهران، توس، چ2، 1361، ص93.

 2- ماحوزي، مهدي، برگزيده نظم و نثر فارسي، تهران، اساطير، چ5، 1372، ص289-291.


درس هشتم

رقم­های شگرف- صفحه­ی هستی- خداوند تعالی- دارایِ گیتی- ملک­العرش- نیاز و انباز- منزّه از نقش- مبرّا از جفت- کارگه معمور- بارگهِ فلک- نگارنده­ی زیبا- وصال شیرازی- صورتگر ماهر- نقش و نگار- خاکِ نژند- کام­کار- عقل حیران- گل­های نغز- تماثیل و تصاویر- قاه­قاه- برق شوق- هجرِ ابر- زار و نالان- بی­تقلید- صورت بردن- قاآنی شیرازی- اللهُ­الصّمد منزّه و مبرّا- بیت و مصراع- عناصِرِ طبیعی توصیف صفات- جمیل و جمال- شگرف و عجیب- ارتباط معنایی- ابله و نادان- اشتر و اسب- عیبِ نقّاش- اندر این پیکار واژه­های قرضی- معادل فارسی- سنایی غزنوی- اس­ام­اس- فاکس و بی­سیم- سایت و ایمیل خطابخش   پوزش­پذیر ساده­نویسی امید وصل کلبه­ی احزان - حضور و غیاب- دور گردون دائماً یکسان وصل و فراق درد هجران اولاد پیغمبر بنیاد فنا روز موعود فیض کاشانی انبوه گوسفندان سراغ غلام رساله­ی قشَیریّه.