درس هشتم
نگارندهی زیبا
بینی چه رقمهای شگرف است و دلآرا بر صفحهی هستی زِ خداوند تعالی؟
رقم: نقش و نگار، خط و نوشته (راقم و مرقوم از همخانوادههای آن است).
شگرف: خوب و زیبا، نیکو تعالی: بلندمرتبه. دلآرا: محبوب و دلپسند
صفحهی هستی: ترکیب اضافی(اضافهی تشبیهی)
معنی: آیا میبینی که خداوند بلندمرتبه بر صفحهی کتابِ هستی، چه نوشتههای زیبا و دلپسندی را نوشتهاست؟
دارای دو گیتی، ملکُالعرش، خدایی کاو را نه نیاز است و نه انباز و نه همتا
ملک: پادشاه، فرمانروا عرش: جایگاه خداوند در آسمانها
انباز: شریک، همتا، (انباز- هنباز- همباز- همبازی) همتا: همانند، نظیر
گیتی: جهان ملکالعرش: فرمانروای آسمانها
بیت دوم این غزل، تلمیح به آیات زیر از سورهی توحید دارد: 1) الله الصّمد(او بینیاز است) 2) وحده لا شریک له(خداوند شریکی ندارد) 3) ولم یکن له کفواً احد(او همتایی ندارد)
معنی: مالک و پروردگار دو جهان و فرمانروای آسمانها که هیچ نیاز و شریک و همانندی ندارد.
هر نوع کند نقش و خود از نقش منزّه هر جنس کند جفت و خود از جفت مبرّا
نقش کردن: آفریدن، خلق کردن(تلمیح به «خَلَقَکُم اَطواراً» آیهی قرآن دارد)
منزّه: پاک شده از آلودگیها تلمیح به «سُبحانالله») جفت: زوج جفت کردن: زوج آفریدن، زوج خلق کردن.
مبرّا: تبرئه شده، پاک شده از عیب(تلمیح به «و لم یکن له صاحبه».
معنی: خدایی که صورتهای گوناگون نقش میزند و خودش از هر نوع شکل و رنگی پاک است و برای هر موجودی زوج و شریکی میآفریند، در حالیکه خودش پاک و تنهاست.
هم کارگهی همچو زمین ساخته معمور هم بارگهی همچو فلک ساخته بر پا
کارگه: مخفّف کارگاه، محل کار کردن معمور:آبادان، آباد(با واژههای«عمارت و معمار» همخانواده است.
بارگه: مخفّف بارگاه: خیمه، کاخ فلک: آسمان برپا ساختن: آفریدن زمین و فلک: آرایهی تقابل
هم کارخانهی آبادی مانند زمین را برای تلاش و آرامش انسان خلق کردهاست و هم آسمان بلند را مانند خیمهای برافراشته است.
چه زشت و چه زیبا، همه نقش قلمِ اوست نی نی، نکند زشت نگارندهی زیبا
زشت و زیبا: آرایهی تضاد نینی: نه، نه(قید نفی و انکار)
نگارنده: نقاش، نویسنده(آفریدگار)
معنی: پدیدههای دنیا، از خوب و بد، همه آفریدهی خداوند است. نه، نه(اشتباه گفتم) نقاشی که خود زیباست، تصویر زشت خلق نمیکند.
صورتگر ماهر
راستی را کس نمیداند که در فصل بهار از کجا گردد پدیدار این همه نقش و نگار؟
راستی را: به راستی پدیدار: آشکار، پیدا، عیان نقش و نگار: تصاویر رنگارنگ، صورتهای متنوع
به راستی هیچ کس نمیداند که در فصل بهار، این همه نقش و نگار زیبا از کجا پیدا میشوند؟
عقلها حیران شود، کز خاک تاریک نژند چون برآید اینهمه گلهای نغزِ کامکار؟
حیران: متحیّر، متعجّب، سرگشته نژند: تیره، غمگین، اندوهگین، سرد و نمناک
برآید: میروید، رشد میکند نغز: خوب، نیکو کامکار: خوشبخت، کامروا، دلپسند
عقل انسان شگفت زده میماند که چگونه از خاک تیرهی سرد و بیروح این همه گلهای خوب و دلپسند میروید؟
چون نپرسی کاین تماثیل از کجا آمد پدید؟ چون نجویی کاین تصاویر از کجا شد آشکار؟
تماثیل: جمع مکسّر تمثال تمثال: شکل و تصویر، مجسّمه
چرا از خودت نمیپرسی که اینهمه شکل و تصویر از کجا پیدا و پدیدار میشود؟
برق از شوقِ که میخندد بدینسان قاهقاه ابر از هجرِ که میگرید بدینسان زار زار؟
آرایهی تضاد در :(شوق و هجر/ میخندد و میگرید/ قاهقاه و زار زار)
آرایهی مراعات نظیر در:(ابر- برق / خنده – گریه)
آرایهی انسانانگاری در: (برق قاه قاه میخندد / ابر زاز زاز میگرید)
برق آسمان از اشتیاق دیدار چه کسی این گونه قهقهه میزند و ابر از غم دوری چه کسی این گونه زاز میزند؟
کیست آن صورتگر ماهر که بیتقلیدِ غیر این همه صورت برد بر صفحهی هستی به کار؟
صورتگر: نقاش صفحهی هستی: ترکیب اضافی(اضافهی تشبیهی) عالم هستی به صفحهی نقاشی تشبیه شده است. بیتقلید غیر: بدون پیروی از دیگران ماهر: زبر دست، چیره دست
آن نقّاش ماهری که این همه تصاویر تازه و زیبا را بر صفحهی هستی به کار بسته است، چه کسی است؟
قاآنی شیرازی
قصيده قصيده شعري است كه مصرع اول و تمام مصرعهاي روج آن داراي قافيه واحد باشد؛ يعني اولين بيت آن مصرع باشد. بيت اول را مطلع و بيت آخر آن را مقطع مينامند. قصيده پيش از ظهور اسلام بهنام چكامه معروف بود. تعداد ادبيات قصيده از بيست و گاه تا دويست بيت ميباشد. حد متوسط تعداد ابيات قصايد معمولاً بين بيست تا هفتاد يا هشتاد بيت است. گرچه قصيدههايي در 17 بيت هم سروده شده است اما به ندرت قصيدهاي در 150 تا 170 بيت ديده شده است. اگر قافيه قصيدهاي، داراي رديف نيز باشد، آن را قصيده مردّف مينامند. چنانچه بيت مطلع از ظرافت و نيكويي خاصي بهره برد و موجب ايجاد رغبت در شنونده گردد، ميگويند قصيده داراي حسن مطلع يا حسن ابتداست و نيز اگر بيت مقطع چنين باشد و در ذهن مخاطب خاطره شيريني از شعر به يادگار نهد، گويند داراي حسن مقطع يا حسن ختام است. قصيده از اقسام مهم شعر فارسي است که سرايش آن دلالت بر توان شاعر دارد چه سرودن بيش از 20 يا 30 بيت به يك وزن و قافيه و در يك موضوع نشان از طبع تواناي شاعر است. قصيده معمولاً براي مدح، ذم، موعظه، شكايت، مرثيه و تعزيت، و گاه مسائل اخلاقي و اجتماعي و عرفاني را دربر ميگيرد و در موارد بسيار به توصيف انبياء و اولياي دين اختصاص يافته است. فرخي سيستاني، منوچهري دامغاني، سنائی، عطار نيشابوري، سعدي، مولوي، ناصر خسرو قبادیانی، پروين اعتصامي و ملك الشعراي بهار از جمله قصيده سرايان نامي شعر فارسي هستند. ساختار قصيده: در سرايش قصيده، معمولاً شاعر ابتدا براي آماده نمودن و ذهن مخاطب و جهت درك بهتر مقصود وي، ابياتي را در ذكر سجاياي محبوب يا تعريف و توصيف مناظر طبيعي مانند بهار و پائيز – غروب و طلوع و دشت و دمن ميآورد كه در واقع به منزله مقدمه و پيش درآمد قصيده است كه اصطلاحاً به آن تشبيب يا نسيب هم ميگويند و چون در غزل نيز اين گونه است به اين مقدمه تغزّل هم گفته ميشود. پس از تشبيب، شعر با بياني لطيف و تخيلي قوي به اصل مقصود خود ميپردازد اين بيت را كه در آن گريز به مقصود اصلي صورت ميگيرد «بيت تخلص و بيت خروج» مينامند. صفت حسن تخلص در نوع قصايد معمول است. نامگذاري قصيده: أ) از جهت رديف و قافيه: چنانچه واژه قافيه قصيده مبتني بر الف باشد آن را قصيده الفي مبتني بر ب باشد آن را قصيده بائي یا بائیه گويند و بر همين منوال است در تمامي حروف الفبا. ب) از نظر پيش درآمد: اگر تشبيب قصيده درباره بهار يا خزان باشد، آن را بهاريه يا خزايند و امثال آن نام نهند. ج) از جهت موضوع اصلي: چنانچه قصيده در مدح يا ذم كسي سروده شود آن را مدحيه يا ذميه و امثال آن مينامند. تخلص در پايان قصيده، شاعر نام، كنيه يا لقب خود را نيز ميآورد كه بدان تخلص ميگويند. شريطه دعايي نيز در انتهاي قصيده به درگاه الهي عرضه ميشود و شامل سعادت ابدي و جاودانه براي محبوب است و آن را دعاي تأييد يا شريطه نام مينهند.
منابع: 1- همايي، جلال الدين؛ فنون بلاغت و صناعات ادبي، تهران، توس، چ2، 1361، ص93. 2- ماحوزي، مهدي، برگزيده نظم و نثر فارسي، تهران، اساطير، چ5، 1372، ص289-291.
درس هشتم رقمهای شگرف- صفحهی هستی- خداوند تعالی- دارایِ گیتی- ملکالعرش- نیاز و انباز- منزّه از نقش- مبرّا از جفت- کارگه معمور- بارگهِ فلک- نگارندهی زیبا- وصال شیرازی- صورتگر ماهر- نقش و نگار- خاکِ نژند- کامکار- عقل حیران- گلهای نغز- تماثیل و تصاویر- قاهقاه- برق شوق- هجرِ ابر- زار و نالان- بیتقلید- صورت بردن- قاآنی شیرازی- اللهُالصّمد – منزّه و مبرّا- بیت و مصراع- عناصِرِ طبیعی – توصیف صفات- جمیل و جمال- شگرف و عجیب- ارتباط معنایی- ابله و نادان- اشتر و اسب- عیبِ نقّاش- اندر این پیکار – واژههای قرضی- معادل فارسی- سنایی غزنوی- اساماس- فاکس و بیسیم- سایت و ایمیل – خطابخش – پوزشپذیر – سادهنویسی – امید وصل – کلبهی احزان - حضور و غیاب- دور گردون – دائماً یکسان – وصل و فراق – درد هجران – اولاد پیغمبر – بنیاد فنا – روز موعود – فیض کاشانی – انبوه گوسفندان – سراغ غلام – رسالهی قشَیریّه.
