X
تبلیغات
ادبیات فارسی سال دوم راهنمایی
ادبیات فارسی سال دوم راهنمایی
دوشنبه هشتم آذر 1389
درس هشتم ...  

درس هشتم

                                                     نگارنده­ی زیبا

بینی چه رقم­های شگرف است و دل­آرا                     بر صفحه­ی هستی زِ خداوند تعالی؟

رقم: نقش و نگار، خط و نوشته (راقم و مرقوم از هم­خانواده­های آن است).

شگرف: خوب و زیبا، نیکو              تعالی: بلندمرتبه.           دل­آرا: محبوب و دل­پسند

صفحه­ی هستی: ترکیب اضافی(اضافه­ی تشبیهی)

معنی: آیا می­بینی که خداوند بلندمرتبه بر صفحه­ی کتابِ هستی، چه نوشته­های زیبا و دل­پسندی را نوشته­است؟

دارای دو گیتی، ملکُ­العرش، خدایی                    کاو را نه نیاز است و نه انباز و نه همتا

ملک: پادشاه، فرمان­روا                                  عرش: جایگاه خداوند در آسمان­ها

انباز: شریک، همتا، (انباز- هنباز- همباز- همبازی)                       همتا: همانند، نظیر

گیتی: جهان                                                  ملک­العرش: فرمان­روای آسمان­ها                      

بیت دوم این غزل، تلمیح به آیات زیر از سوره­ی توحید دارد: 1) الله الصّمد(او بی­نیاز است)    2) وحده لا شریک له(خداوند شریکی ندارد)       3) ولم یکن له کفواً احد(او همتایی ندارد)

معنی: مالک و پروردگار دو جهان و فرمان­روای آسمان­ها که هیچ نیاز و شریک و همانندی ندارد.

هر نوع کند نقش و خود از نقش منزّه                      هر جنس کند جفت و خود از جفت مبرّا

نقش کردن: آفریدن، خلق کردن(تلمیح به «خَلَقَکُم اَطواراً» آیه­ی قرآن دارد)

منزّه: پاک شده از آلودگی­ها تلمیح به «سُبحان­الله»)          جفت: زوج   جفت کردن: زوج آفریدن، زوج خلق کردن.

مبرّا: تبرئه شده، پاک شده از عیب(تلمیح به «و لم یکن له صاحبه».

معنی: خدایی که صورت­های گوناگون نقش می­زند و خودش از هر نوع شکل و رنگی پاک است و برای هر موجودی زوج و شریکی می­آفریند، در حالیکه خودش پاک و تنهاست.

هم کارگهی همچو زمین ساخته معمور                   هم بارگهی همچو فلک ساخته بر پا

کارگه: مخفّف کارگاه، محل کار کردن          معمور:آبادان، آباد(با واژه­های«عمارت و معمار» هم­خانواده است.

بارگه: مخفّف بارگاه: خیمه، کاخ        فلک: آسمان       برپا ساختن: آفریدن    زمین و فلک: آرایه­ی تقابل             

هم کارخانه­ی آبادی مانند زمین را برای تلاش و آرامش انسان خلق کرده­است و هم آسمان بلند را مانند خیمه­ای برافراشته است.

چه زشت و چه زیبا، همه نقش قلمِ اوست               نی نی، نکند زشت نگارنده­ی زیبا

زشت و زیبا: آرایه­ی تضاد              نی­نی: نه، نه(قید نفی و انکار)

نگارنده: نقاش، نویسنده(آفریدگار)

معنی: پدیده­های دنیا، از خوب و بد، همه آفریده­ی خداوند است. نه، نه(اشتباه گفتم) نقاشی که خود زیباست، تصویر زشت خلق نمی­کند.

وصال شیرازی


صورتگر ماهر

راستی را کس نمی­داند که در فصل بهار                       از کجا گردد پدیدار این همه نقش و نگار؟

راستی را: به راستی         پدیدار: آشکار، پیدا، عیان               نقش و نگار: تصاویر رنگارنگ، صورت­های متنوع

به راستی هیچ کس نمی­داند که در فصل بهار، این همه نقش و نگار زیبا از کجا پیدا می­شوند؟

عقل­ها حیران شود، کز خاک تاریک نژند                       چون برآید این­همه گل­های نغزِ کام­کار؟

حیران: متحیّر، متعجّب، سرگشته                نژند: تیره، غمگین، اندوهگین، سرد و نمناک

برآید: می­روید، رشد می­کند                  نغز: خوب، نیکو          کامکار: خوش­بخت، کامروا، دل­پسند

عقل انسان شگفت زده می­ماند که چگونه از خاک تیره­ی سرد و بی­روح این همه گل­های خوب و دل­پسند می­روید؟

چون نپرسی کاین تماثیل از کجا آمد پدید؟                چون نجویی کاین تصاویر از کجا شد آشکار؟

تماثیل: جمع مکسّر تمثال      تمثال: شکل و تصویر، مجسّمه    

چرا از خودت نمی­پرسی که این­همه شکل و تصویر از کجا پیدا و پدیدار می­شود؟

برق از شوقِ که می­خندد بدین­سان قاه­قاه                   ابر از هجرِ که می­گرید بدین­سان زار زار؟

آرایه­ی تضاد در :(شوق و هجر/ می­خندد و می­گرید/ قاه­قاه و زار زار)

آرایه­ی مراعات نظیر در:(ابر- برق / خنده گریه)

آرایه­ی انسان­انگاری در: (برق قاه قاه می­خندد / ابر زاز زاز می­گرید)

برق آسمان از اشتیاق دیدار چه کسی این گونه قهقهه می­زند و ابر از غم دوری چه کسی این گونه زاز می­زند؟

کیست آن صورتگر ماهر که بی­تقلیدِ غیر                    این همه صورت برد بر صفحه­ی هستی به کار؟

صورتگر: نقاش            صفحه­ی هستی: ترکیب اضافی(اضافه­ی تشبیهی)   عالم هستی به صفحه­ی نقاشی تشبیه شده است.                 بی­تقلید غیر: بدون پیروی از دیگران              ماهر: زبر دست، چیره دست

آن نقّاش ماهری که این همه تصاویر تازه و زیبا را بر صفحه­ی هستی به کار بسته است، چه کسی است؟

قاآنی شیرازی


قصيده

قصيده شعري است كه مصرع اول و تمام مصرع‌هاي روج آن داراي قافيه واحد باشد؛ يعني اولين بيت آن مصرع باشد. بيت اول را مطلع و بيت آخر آن را مقطع مي‌نامند. قصيده پيش از ظهور اسلام به‌نام چكامه معروف بود.

تعداد ادبيات قصيده از بيست و گاه تا دويست بيت مي‌باشد. حد متوسط تعداد ابيات قصايد معمولاً بين بيست تا هفتاد يا هشتاد بيت است. گرچه قصيده‌هايي در 17 بيت هم سروده شده است اما به ندرت قصيده‌اي در 150 تا 170 بيت ديده شده است.

اگر قافيه قصيده‌اي، داراي رديف نيز باشد، آن را قصيده مردّف مي‌نامند. چنان‌چه بيت مطلع از ظرافت و نيكويي خاصي بهره برد و موجب ايجاد رغبت در شنونده گردد، مي‌گويند قصيده داراي حسن مطلع يا حسن ابتداست و نيز اگر بيت مقطع چنين باشد و در ذهن مخاطب خاطره شيريني از شعر به يادگار نهد، گويند داراي حسن مقطع يا حسن ختام است.

قصيده از اقسام مهم شعر فارسي است که سرايش آن دلالت بر توان شاعر دارد چه سرودن بيش از 20 يا 30 بيت به يك وزن و قافيه و در يك موضوع نشان از طبع تواناي شاعر است.

قصيده معمولاً براي مدح، ذم، موعظه، شكايت، مرثيه و تعزيت، و گاه مسائل اخلاقي و اجتماعي و عرفاني را دربر مي‌گيرد و در موارد بسيار به توصيف انبياء و اولياي دين اختصاص يافته است. فرخي سيستاني، منوچهري دامغاني، سنائی، عطار نيشابوري، سعدي، مولوي، ناصر خسرو قبادیانی، پروين اعتصامي و ملك الشعراي بهار از جمله قصيده سرايان نامي شعر فارسي هستند.

ساختار قصيده:

در سرايش قصيده، معمولاً شاعر ابتدا براي آماده نمودن و ذهن مخاطب و جهت درك بهتر مقصود وي، ابياتي را در ذكر سجاياي محبوب يا تعريف و توصيف مناظر طبيعي مانند بهار و پائيز غروب و طلوع و دشت و دمن مي‌آورد كه در واقع به منزله مقدمه و پيش درآمد قصيده است كه اصطلاحاً به آن تشبيب يا نسيب هم مي‌گويند و چون در غزل نيز اين گونه است به اين مقدمه تغزّل هم گفته مي‌شود.

پس از تشبيب، شعر با بياني لطيف و تخيلي قوي به اصل مقصود خود مي‌پردازد اين بيت را كه در آن گريز به مقصود اصلي صورت مي‌گيرد «بيت تخلص و بيت خروج» مي‌نامند. صفت حسن تخلص در نوع قصايد معمول است.

نام‌گذاري قصيده:

أ) از جهت رديف و قافيه: چنان‌چه واژه قافيه قصيده‌ مبتني بر الف باشد آن را قصيده الفي مبتني بر ب باشد آن را قصيده بائي یا بائیه گويند و بر همين منوال است در تمامي حروف الفبا.

ب) از نظر پيش درآمد: اگر تشبيب قصيده درباره بهار يا خزان باشد، آن را بهاريه يا خزايند و امثال آن نام نهند.

ج) از جهت موضوع اصلي: چنان‌چه قصيده در مدح يا ذم كسي سروده شود آن را مدحيه يا ذميه و امثال آن مي‌نامند.

تخلص

در پايان قصيده، شاعر نام، كنيه يا لقب خود را نيز مي‌آورد كه بدان تخلص مي‌گويند.

شريطه

دعايي نيز در انتهاي قصيده به درگاه الهي عرضه مي‌شود و شامل سعادت ابدي و جاودانه براي محبوب است و آن را دعاي تأييد يا شريطه نام مي‌نهند.


منابع:

 1- همايي، جلال الدين؛ فنون بلاغت و صناعات ادبي، تهران، توس، چ2، 1361، ص93.

 2- ماحوزي، مهدي، برگزيده نظم و نثر فارسي، تهران، اساطير، چ5، 1372، ص289-291.


درس هشتم

رقم­های شگرف- صفحه­ی هستی- خداوند تعالی- دارایِ گیتی- ملک­العرش- نیاز و انباز- منزّه از نقش- مبرّا از جفت- کارگه معمور- بارگهِ فلک- نگارنده­ی زیبا- وصال شیرازی- صورتگر ماهر- نقش و نگار- خاکِ نژند- کام­کار- عقل حیران- گل­های نغز- تماثیل و تصاویر- قاه­قاه- برق شوق- هجرِ ابر- زار و نالان- بی­تقلید- صورت بردن- قاآنی شیرازی- اللهُ­الصّمد منزّه و مبرّا- بیت و مصراع- عناصِرِ طبیعی توصیف صفات- جمیل و جمال- شگرف و عجیب- ارتباط معنایی- ابله و نادان- اشتر و اسب- عیبِ نقّاش- اندر این پیکار واژه­های قرضی- معادل فارسی- سنایی غزنوی- اس­ام­اس- فاکس و بی­سیم- سایت و ایمیل خطابخش   پوزش­پذیر ساده­نویسی امید وصل کلبه­ی احزان - حضور و غیاب- دور گردون دائماً یکسان وصل و فراق درد هجران اولاد پیغمبر بنیاد فنا روز موعود فیض کاشانی انبوه گوسفندان سراغ غلام رساله­ی قشَیریّه.