X
تبلیغات
ادبیات فارسی سال دوم راهنمایی
ادبیات فارسی سال دوم راهنمایی
جمعه یکم بهمن 1389
فصل ششم / درس چهاردهم ...  

فصل ششم

نام­ها و یادها

نام نیکو گر بماند ز آدمی                    به کز او ماند سرایِ زر نگار             (سعدی)

آدمی: انسان               کز او: مخفّف(که+ از+ او) سرا: خانه          زرنگار: مجلّل، طلاکاری شده

اگر خوش­نامی از انسان به یادگار بماند، بهتر از آن است که خانه­های مجلّل و اشرافی بر جای بماند.


درس چهاردهم

نوجوان باهوش

مکث: درنگ، تأمّل، تفکّر

به جهان خرّم از آنم که جهان خرّم از اوست 

عاشقم بر همه عالم، که همه عالم از اوست

خرم: دل­شاد، شادمان، خوش­حال                 به جهان: در جهان

به این دلیل در این دنیا شادمان و خوش­حالم که تمامِ جهان از خداوند شادمان و آباد است. و عاشقِ همه­ی هستی هستم، زیرا هستی را خداوند خلق کرده­است.

به حلاوت بخورم زهر که شاهد ساقی­است

به ارادت بکشم درد، که درمان هم از اوست

حلاوت: شیرینی        شاهد: زیبارو، معشوق

ساقی: کسی که در مجلسی نوشیدنی تعارف می­کند.

ارادت: عشق و علاقه، اشتیاق

درد و درمان(آرایه­ی تضاد) حلاوت و زهر(تضاد)

زهر را به شیرینی سرمی­کشم، زیرا ساقی، معشوق زیباروی است و با اشتیاق درد را تحمّل می­کنم، زیرا درمانم نیز از اوست.

لهجه: گویش                فوق­العاده:(فوق: بالا+عاده: عادت) بالاتر از عادی، عالی

حکمت: دانش               استعداد: قابلیّت، شایستگی

نامی: نام­دار، مشهور، بلند آوازه


آشپز زاده­ی وزیر

هیاهو: های و هو، شور و غوغا، بانگ و فریاد          کاغذ ذهن: اضافه­ی تشبیهی(ذهن به کاغذ تشبیه شده است و وجه شبه این دو، ثبت و نگه­داری است).

قلّک ذهن: اضافه­ی تشبیهی(ذهن به قلّک تشبیه شده است و وجه شبه این دو حفظ و نگهداری است).

طراوت: سرسبزی، شادابی              تعارف: خوش­آمد گویی، باب میل دیگران حرف زدن.

تأسّف­بار: متأثّر، ناراحت                 لیاقت: شایستگی، سزاواری

ستاره­ای بدرخشید و ماهِ مجلس شد                دلِ رمیده­ی ما را انیس و مونس شد

ستاره، ماه و درخشش(مراعات نظیر)               انیس: همدم، مونس(انیس و مونس جناس اشتقاق دارند).

در مجلس ما ستاره­ی کوچکی شروع به درخشیدن کرد ولی مانند ماه خودنمایی کرد و دل وحشت­زده و وحشی ما را آرام و رام کرد.

وجد: شور و نشاط              هلهله: شادی، شادمانی           صدراعظمی: قائم­مقامی، جانشینی

منشأ: سرآغاز، مبدأ، سرچشمه         ذکاوت: تیزهوشی، زیرکی      نام­دار: بلندآوازه، معروف، شناخته­شده

شیوع: رواج، گسترش                  آبله­کوبی: واکسن آبله            از قضا: اتّفاقاً، تصادفاً


گروه کلمات املایی درس چهاردهم

ابوالقاسم قائم مقام فراهانی- حفظ مطالب- نوه­ی محمّدخان- تعریف و معرّفی- حلاوتِ زهر- ساقی شاهد- دست ارادت- لهجه­ی خاص- فوق­العاده- ریاضی و فلسفه- حکمت و علوم قرآنی- استعداد بی­نظیر-آینده­ی درخشان- هیاهوی کلاغ­ها- کاغذ ذهن- حاصلِ لرزیدن- پس­انداز قلّک- طراوت و سرسبزی- دعوت مهمان­ها- تعارف استاد- کاشف الکل- نگاه تأسّف­بار- ثابت کردن- لیاقت آشپز- محمّدبن زکریّای رازی- أنیس و مونس- جواب غلط- خواجه حافظ شیرازی- وجدِ جمعیّت- شادی و هلهله- تلاش و پشتکار- مقامِ صدراعظمی- منشأِ خدمات- هزاوه­ی فراهان- هوش و ذکاوت- شیوع آبله- خرافات و جهل- واکسینه کردن- از قضا- بچّه­ی جن­زده- مرد بقّال- صدای رسا- خطاب به اطرافیان- مسؤول جهل- فرزندان حقیقی- طفل مرده- گسترش واژه­ها- اتوبیوگرافی- بیوگرافی- شیرین و تأثیرگذار- فیلم سینمایی- آشپزراده­ی وزیر- مشهد مقدّس- وقایع مهم.