درس 17 سابق
درس هفدهم
خوشا مرز ایران
خوشا مرز ایران عنبر نسیم که خاکش گرامیتر از زرّ و سیم
خوشا: خوش است، خوب است عنبر: مادهای خوشبو که از نوعی نهنگ(عنبرماهی) به دست میآید.
عنبر نسیم: نسیمِ خوشبو گرامیتر: ارزشمندتر زرّ و سیم: طلا و نقره
چه خوب است سرزمین خوشبوی ایران که خاکش از طلا و نقره ارزشمندتر است.
هوایش موافق به هر آدمی
زمینش سراسر پر از خرّمی
موافق: سازگار آدمی: انسان
خرّمی: سرسبزی
آب و هوایش با هر انسانی سازگار است و سراسر سرزمینش سرسبز است.
فضایش چو مینو به رنگ و نگار
به یک سو زمستان، دگر سو بهار
مینو: بهشت، فردوس سو: سمت، جهت زمستان و بهار(مراعات نظیر)
فضایش مانند بهشت رنگارنگ است و یک سمت آن زمستان و سمت دیگرش بهار است.
گر از فارس گویی، بهشتی خوش است همه مرزِ آن خرّم و دلکش است
فارس: استان فارس که مرکز آن شیراز است. دلکش: دلآویز
اگز از سرزمین شیراز بگویی، مانندی بهشتی زیباست و سراسرش سبز و دلآویز است.
به یک سوی اهوازِ مینو سرشت که سبز است و خرّم چو باغِ بهشت
سرشت: طبیعت، نهاد
در سمت دیگرش سرزمین بهشتی اهواز است که مانند باغ بهشت سبز و با طراوت است.
گر از مُلک کرمان سُرایم، رواست که هندوستانی خوش آب و هواست
ملک: سرزمین، کشور رواست: شایسته است، جایز است
شایسته است که از سرزمین کرمان بسُرایم؛ که در آب و هوا مانند هندوستان است.
به نزدِ کسی کاو بُود فرهمند یکی نیلِ کوچک بود هیرمند
فره: تأیید خداوندی. فرهمند: کسی که تأیید خداوند را با خود دارد.
کاو:( که+او) نیل و هیرمند(مراعات نظیر)
کسی که تأیید خداوندی را با خود داشته باشد؛ رود هیرمند را با رود نیل برابر میداند.
خراسان، زِ چین و خُتن خوشتر است که خاکش به مانندِ مشکِ تر است
خراسان، چین و خُتن(مراعات نظیر) در بیت با تکرارِ «خ» واجآرایی یا نغمهی حروف ایجاد شده است.
مُشک: مادهای تیره و خوشبو که از ناف آهو به دست میآید و بهترین نوع آن در سرزمین«ختن» به دست میآید.
تر: تازه، باطراوت، شاداب مُشکِ تر: مشکِ تازه چین و خُتن: جناس خطّی
سرزمین خراسان از بهتر از سرزمین چین و ختن است زیرا خاکش مانند مشک تازه بسیار خوشبوست.
صفاهان، چنو در جهان شهر نیست نداند کَسش کز خِرد بهر نیست
صفاهان: اصفهان چنو: (چون+او) خرد: عقل، اندیشه
بهر: قسمت، نصیب کَسش: کسی آن را
در جهان هیچ شهری مانندِ اصفهان نیست و این را کسی که عقل ندارد، نمیداند.
عروس جهان است مُلکِ اراک که سرتاسرش مُشکبیز است خاک
واجآرایی در تکرارِ«ک». بیز: بن مضارع از بیختن(غربال کردن)
سرزمین اراک در زیبایی مانند عروس است. و سرتاسر خاکش مشک سوده(خوشبو) است.
هم از عهدِ جمشید و کاووسکی نبودهاست مُلکی به خوبی چو ری
عهد: دوران، زمان جمشید و کاووس(مراعات نظیر)
از زمان جمشید و کاووس شاه سرزمینی به خوبی ری نبوده است.
هم آن آذرآبادگان، گوهری است که بر روم و شامش بسی برتری است.
آذرآبادگان: آذربایجان گوهر: جواهر(سنگ قیمتی و ارزشمند)
آذرآبادگان، روم و شام(مراعات نظیر) شام: سوریه
سرزمین آذربایجان جواهری است و از سرزمین روم و سوریه بسیار برتر است.
گر آیی سویِ رشت و مازندران پُر از سبزه بینی، کران تا کران
کران تا کران: سرتاسر، همه جا
اگر به رشت و مازندران قدم بگذاری، سرتاسرش را پر از سبزه میبینی.
همه بوستانش سراسر گل است به باغ اندرون، لاله و سُنبل است
لاله و سُنبل: مراعات نظیر به باغ اندرون: درون باغ، داخلِ باغ
سرتاسر باغها و بوستانهایش پُرگل و زیباست و درون باغهایش پُر از لاله و سنبل است.
شکوه کرخه
بلندا: بلندترین نقطه سرزمینهای گرم و لبتشنه(انسانانگاری دارد).
هورالعظیم: آفتاب بزرگ سر زنده: شاداب تلخ و شیرین(آرایهی تضاد)
کرخه ... گرمی خون دلاوران این میهن را بر پیکر خود احساس کرده است(آرایهی جاندارپنداری).
گستاخ: جسور بعث: رستاخیز، جنبش
کرخه از گستاخیها و بیرحمیهای دشمن بعثی خون دلها خوردهاست(انسان انگاری).
خیل: گروه اسبان، جمع زیاد جان بر کف: از جان گذشته، فداکار
بنیان: بنیاد، ریشه، اساس، پایه استوار: محکم، پایدار، پا بر جا
سد: مانع هجوم: حمله تحرّک: جُنب و جوش
کرخه هرگز رنگ نباخت(انسان انگاری) رنگ باختن: کنایه از ترسیدن
بر خود نلرزید: نترسید(کنایه) آب بر لبش نخشکید: نترسید(کنایه)
کرخه آب در بنیاد دشمنان جنگافروز ریخت: باعث نابودی دشمنان جنگ افروز شد.
خانهی خیالات و پندارشان را از پیبرافکند: خیالات دشمنان را نقش بر آب کرد.
خانهی خیالات: اضافهی تشبیهی تازش: حمله، هجوم
همّت: تلاش، کوشش رود همّت: اضافهی تشبیهی
دریای علم و دانش: اضافهی تشبیهی درآمیخت: مخلوط کرد
ارتفاعات: بلندیها رونق: رواج، گسترش
عزّت: سربلندی، افتخار شادابی: طراوت
قلل: جمع مکسّر قلّه مایه: سبب، دلیل
سیما: چهره، روی، رخسار زیور: زینت
عرصه: میدان
گروه کلمات املایی درس هفدهم
عنبر نسیم- موافقِ طبع- مینو سرشت- آدمِ فرهمند- صفاهان و آذرآبادگان- خاکِ مشکبیز- ارتفاعات زاگرس- منطقهی هورالعظیم- خیلِ عظیمِ - هجومِ وحشیانه- حامیان صدّام- ترس و هراس- تازشِ دشمنِ بعثی- مایهی عزّت- قلل استوار- جانبِ خوارزم- سدّ کرخه- کتابهای لغت و مرجع- چین و خُتن- عهدِ جمشید- گستاخیها و بیرحمیها- دانش و تخصّص- رونق زندگی- عرصهها و میدانها- جاذبههای گردشگری.